تبليغاتX
موفقیت
موفقیت در دستان ماست.
مرد نادان و تخم مرغ هايش
مردي نادان در راه رفتن به خانه اش به دو دوست رسيد . به اولي گفت : اگر بگويي در كيسه من چيست
هر ده تخم مرغ توي كيسه را به تو مي دهم!
اولي كمي فكر كرد و گفت : حداقل يك راهنمايي بكن.
مرد گفت: يك چيز سفيد كه يك چيز زرد هم در ميانش است!
نادان اولي باز چند لحظه اي در فكر فرو رفت و پاسخ داد : يك ترب سفيد كه توي آن را با هويج پر كرده اند.
نادان دومي هم به حرف آمد و گفت : چه چيز عجيبي است ى ترب كه توي آن را با هويج پر كرده اند به چه درد مي خورد؟

روزگارتان شیرین شادیتان افزون


+ موفقیت در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 22:2  توسط روانشناس موفق | 
 عبارات جادويي
من هم اكنون براي انرژي جديدي كه به زندگي ام راه مي يابد آماده هستم
من آماده بخشودنم زيرا ايمان دارم هر چه بيشتر مي بخشم بيشتر دريافت مي كنم
همه چيز در راه بهترين خير و صلاح من در زندگي ام پيش مي رود
من با جسم و روان خود عاشقانه رفتار مي كنم ، زيرا سلامتي حق من است
روح خداوند در من جاري مي گردد و مرا رهبري مي كند
من خوش روزي ام و هر جا مي روم با خود روزي و بركت همراه مي برم
براي تحقق آرزوهايم انرژي لازم به سوي من سرازير مي شود
من ثروتمندم و دست به هر كاري مي زنم زندگي ام سرشار از بركات الهي مي شود
من خوشبختم و خوشبختي حق من است
هم اكنون براي معجزه هاي زندگي آماده هستم
دوستان گرامي مي توانيد اين عبارات جادويي را خودتان نيز بسازيد تلاش زياد براي كشف شادي مثل اين است كه به دنبال كلاهي كه روي سرمان است بگرديم، فراموش نكنيد كه لازمه ي موفقيت تلاش
و لازمه شاد بودن خوب نگاه كردن است پس عاشقانه نگاه كنيد و سخاوتمندانه ببخشيدن كه لذات دنيا حق شماست
+ موفقیت در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:4  توسط روانشناس موفق | 
مرخصي فوري
براي کاري نياز به چند روز مرخصي داشتم . اما مي دانستم که رئيس موافقت نخواهد کرد

با خودم فکر کردم اگر کاري ديوانه وار انجام دهم به مقصودم خواهم رسيد .

بنابراين خودم را از سقف آويزان کردم و صداهاي خنده داري در آوردم. 

 خانمي که همکار من بود پرسيد چرا اين کار را مي کنم . به او گفتم دارم وانمود مي کنم

 که لامپ هستم تا رئيس فکر کند دارم عقلم را از دست مي دهم و چند روزي به من مرخصي دهد .

 چند دقيقه بعد رئيس به دفتر آمد و گفت :

محض رضاي خدا بگو اين چه کاري است که انجام مي دهي؟

به او گفتم که من يک لامپ هستم .

او گفت : کاملا مشخص است که تحت فشار شديد روحي هستي .

به خانه برو و چند روزي استراحت کن تا حالت خوب شود .پايين پريدم و فوراً از دفتر خارج شدم .

درست بعد از خروج من ، همکارم نيز به دنبال من آمد .

 وقتي که رئيس از او پرسيده بود : تو کجا مي روي؟

 در پاسخ گفته بود : من هم دارم به خانه مي روم چون نمي توانم در تاريکي کار کنم .


 

+ موفقیت در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:3  توسط روانشناس موفق | 
کلیدهای طلایی برای موفقیت

روزانه ۱۰ تا ۳۰ دقیقه قدم بزنید و در هنگام قدم زدن لبخند را فراموش نکنید . این کار بهترین داروی ضد افسردگی است.

حداقل ۱۰ دقیقه در روز با خود خلوت کنید .                                                                                

زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید . این کارها سوخت روزانه برای انجام زندگی پرمشغله تان را فراهم می کند .

در بیداری رویا ببینید .

از غذاهای سالم و تازه استفاده کنید .

تلاش کنید هر روز حداقل ۳ نفر را بخندانید .

از خانه گرفته تا داخل ماشینتان را تمیز و مرتب کنید . یادتان باشد که ظاهر خود را فراموش نکنید .

انرژی پرارزشتان را بر سر مسائل شایعه سازی و هیولاهای انرژی خوار و مسائل مربوط به گذشته و افکار منفی و یا چیزهایی که کنترلی بر آنها ندارید هدر ندهید . در عوض انرژی تان را صرف لحظه مثبت فعلی کنید .

درک کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجایید تا بیاموزید .

بیشتر لبخند بزنید و بخندید این کار هیولای انرژی خوار را از شما دور نگه می دارد .

زندگی عادلانه نیست با این حال زیباست .

زندگی کوتاه تر از آن است که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم .

خودتان را خیلی جدی نگیرید زیرا دیگران هم در مورد شما این کار را نخواهند کرد .

مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خو تمام کنید . بپذیرید که مخالف نظر یکدیگر بیندیشید.

با گذشته تان صلح کنید تا زمان حال شما را خراب نکند .

زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید . شما از هدف های آنها خبر ندارید .

فرد دیگری جز شما مسئول خوشبختی تان نیست .

همه مشکلات را با این جمله بسنجید : آیا تا ۵ سال آینده این مساله اهمیتی خواهد داشت؟؟

همه را برای همه چیز ببخشید .

این که مردم در مورد شما چه فکری می کنند ارتباطی به شما ندارد .

زمان حلال مشکلات است . به همه چیز زمان دهید .

این شغل شما نیست که در زمان بیماری به دادتان می رسد . بلکه دوستان شما هستند .

خود را از شر هر چه که سودمند و زیبا و شادی بخش نیست خلاص کنید .

حسادت هدر دادن وقت است . شما الان به همه آنچه که نیاز دارید رسیده اید .

بهترین ها هنوز در راه است .

کار درست را انجام دهید .

با خانواده در تماس باشید .

یادتان باشد شما آنقدر خوشبخت هستید که نگذارید استرس و نگرانی به شما راه یابد .

از سفر زندگی لذت ببرید . ما مجبور نیستیم با سرعت از کنار همه چیز بگذریم .

شاد باشید و شاد زندگی کنید که این بهترین هنر است .

+ موفقیت در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:12  توسط روانشناس موفق | 
گلی نچیده ز باغ تو گر فغان دارم

من از تو شکوه ندارم ز باغبان دارم

مرا زبان غمی هست هر سر موئی

مپرس از دل و غم های بی شمار مپرس

مپرس بی تو بما روز و شب چه می گذرد ؟

ز روز تیره مگو وز شبان تار مپرس

در گذشت استاد بزرگ و پسر خاله ی مهربان فرهاد ماهر را به یگانه همسرم حمید جان تسلیت عرض می نمایم.

دوستان گرامی از اینکه برای مدتی به دلیل شرایط بد روحی نمی توانم پاسخگوی الطاف شما باشم عذرخواهی می کنم .

دکتر فرهاد ماهر استاد بزرگ مترجم و نویسنده کتاب های مطرح روانشناسی و روانپزشکی . رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه آزاد کرج . بازنشسته وزارت کشاورزی و............

پدری مهربان و همسری فداکار با نهایت تاسف در نیمه شب چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ماه . دو ماه پس از فوت مادرشان بر اثر حمله ی قلبی درگذشت روحش شاد و یادش گرامی

مجلس ختم آن بزرگوار شنبه ۲۱ اردیبهشت در مسجد حضرت رسول واقع در سعادت آباد میدان کاج ۳۰/۵ الی ۳۰/۷منعقد می باشد حضور گرمتان تسلی بخش دل داغدیده خانواده و اقوام ایشان است .

+ موفقیت در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:30  توسط روانشناس موفق | 
بهبود بخشیدن کیفیت روابط عاشقانه
آنهایی که در یک رابطه درگیر بوده اند ، می دانند که اختلافات همیشه وجود دارند. زمانی هم که دارای فرزند هستید ، اختلافات و درگیری ها بیشتر می شوند.

گاهی اوقات بحث ها و تنش هایی وجود دارد ، اما این را در نظر بگیرید : لحظه ای که تهدیدی برای امنیت و آرامش وجود دارد ، همیشه عدم تفاهم ها را کنار

گذاشته و برای نجات کودک شتاب می کنید ، این طور نیست؟زمانی که دو نفروارد یک رابطه می شوند ، دیگر فقط دو نفر نیستند ، آنها به موجود سومی زندگی

می بخشدند .کودک خودش یک رابط است . فقط زمانی یک کودک می تواند زندگی کند ،رشد کند و بالغ شود که نقش شخصی هر یک از والدین کم اهمیت تر

از کودک باشد . یکی از راه های کمک به ارتباط عاشقانه ، داشتن اتحاد و حس یکی بودن است . شما در طول هفته می توانید یک بار در مقابل یکدیگر بنشینید

و سوال هایی مثل به عنوان یک زوج کجای کار هستیم؟و آیا چیزی وجود دارد که ما باید در موردش صحبت کنیم ؟ را مطرح کنید . اگر یک یا هر دو زوج

شکایتی داشته باشند نباید بگویند چرا این کار را کردی ؟ بلکه باید بگویند : من از اتفاقی که باعث ناراحتی تو شده است متاسفم . چه کار می توانم بکنم که

اوضاع بهتر شود؟ حالت همدلی در مذاکره زمانی که فرد را متهم نمی کنیم ، سودمندتر خواهد بود . نهایت تلاشتان را بکنید تا روی موارد زیر تمرکز داشته باشید:
 چگونه احساس می کنید : نه آنچه که همسر شما در قبالتان انجام داده است
 چه چیزی باعث ناراحتی شما می شود :نه این که چگونه همسر شما بی احتیاط رفتار کرده است
کدام یک از نیازهای شما تامین نمی شود : نه آنچه که همسر شما فاقد آن است
همسر شما چه اقداماتی می تواند انجام دهد تا اوضاع را بهتر کند . هم چنین خیلی مهم است که احساسات و نیازهای همسرتان را تصدیق کنید و راه هایی را

پیشنهاد بدهید که با استفاده از آنها می توانید آن نیازها را تامین کنید . اگر عصبانیت می کنید قبل از این که با همسرتان صحبت کنید تمرین ذهنی زیر را انجام

دهید. چشمانتان را ببندید و سه مرتبه به آرامی نفس بکشید . بازدم های طولانی و آرام ، دم های مناسب و آسوده ، به همان آرامی که نفس تان را داخل می

کشید ، نفس خود را بیرون بدهید. حال ، خود را بیرون و جدا از عصبانیت تان ببینید ، به هر طریقی که می توانید احساس کنید که شما کاملاً توسط عصبانیتان

محاصره شده اید ، نفس عمیق بکشید . از آنجایی که می دانید همه چیز امکان پذیر است ، راه تان را بیرون از عصبانیت پیدا کنید و از دور به آن نگاه کنید ، 

تصمیم بگیرید که می خواهید با آنچه کنید . می توانید بسوزانیدش ، می توانید در زمین دفنش کنید ، در اقیانوس غرقش کنید ، یا می توانید بگذارید که با باد

دور شود . انجامش بدهید نفس عمیق بکشید . وقتی آماده شد ، چشم های تان را باز کنید . بالاتر از همه این ها را به یاد داشته باشید قانون آیینه برای همه

روابط درست است به خصوص برای ارتباطات نزدیک . اغلب اوقات همسرتان ویژگی هایی دارد که او به آنها نیاز دارد . همسر شما معلم - شاگرد شماست .

درس زندگی تان را لذت بخش سازید

+ موفقیت در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:45  توسط روانشناس موفق | 

مواظب رویاهایتان باشید که آنها را ندزدند
دوستی به نام مونتی رابرتز دارم که صاحب یک مرتع پرورش اسب در سان سیدرو است . بار آخری که آنجا بودم پس از معرفی کردن من به مهمانان گفت :

بگذارید بهتان بگویم چرا به جک اجازه می دهم از خانه ام استفاده کند . داستانش به مرد جوانی برمی گردد : او پسر یک مربی اسب بود که از اصطبلی به

اصطبلی دیگر و از مزرعه ای به مزرعه ای دیگر می رفت و اسب پرورش می داد . به همین خاطر تحصیلات دبیرستانی پسر مدام با وقفه مواجه می شد . یک

روز در مدرسه از پسر خواستند در مورد این که دوست دارد در آینده چه کاره شود بنویسد . آن شب او اهداف زندگی اش و این که می خواهد صاحب یک

مرتع پرورش اسب شود را در هقت صفحه شرح داد . او رویاهایش را با جزئیات بسیار دقیقی توضیح داد و حتی نقشه ای از یک مرتع 50 هکتاری کشید و

جای تمام ساختمان ها و اصطبل ها و زمین های تمرین را روی آن مشخص کرد . سپس نقشه دقیقی از یک خانه 1000 متری کشید که در همان مرتع واقع می

شد . او با جان و دل روی این پروژه کار کرد و روز بعد آن را به معلمش داد . دو روز بعد وقتی برگه هایش را تحویل گرفت روی صفحه اول نوشته شده بود :

بسیار بد . بعد از کلاس بیا با هم صحبت کنیم
پسر رویایی داستان ما پس از کلاس معلم رفت و از او پرسید : برای چه روی برگه ام نوشته بودید بسیار بد ؟
معلم گفت : چون رویایی دست نیافتنی از پسرکی جوان بود . تو پولی نداری . از خانواده ای سرگردان و بی خانمان هستی و هیچ پشت و پناهی هم نداری .

تملک مرتع پرورش اسب پول زیادی می خواهد . باید پول زیادی بابت خرید زمین پرداخت کنی و برای خرید اسب های اصیل که بتوانی از زاد و ولد آنها

اسب پرورش دهی هم به پول نیاز داری ضمن اینکه برای بنای اصطبل و ساختمان ها هم مبالغ هنگفتی باید پول هزینه کنی همانطور که می بینی هرگز نخواهی

توانست چنین کاری بکنی . و بعد اضافه کرد : فرصت دیگری به تو می دهم اگر در مورد هدف دست یافتنی تری بنویسی نمره ات را تغییر می دهم . پسر به

خانه برگشت و در مورد صحبت های معلمش فکر کرد . در نهایت سراغ پدرش رفت و از او پرسید بهتر است چه کار کند ؟
پدرش گفت : ببین پسرم ، تو باید خودت در این مورد تصمیم بگیری . هر چند که فکر می کنم این تصمیم گیری برای آینده ات بسیار مهم باشد
سرانجام پس از یک هقته فکر کردن پسر همان اوراق را به معلم بازگرداند و هیچ تغییری در آنها ایجاد نکرد فقط روی یک برگه نوشت : شما می توانید نمره

بدی را برایم منظر کنید ولی من ترجیح می دهم رویایم را حفظ کنم . و آن را به همراه ورقه ها به معلمش تحویل داد . سپس مونتی ، رو به حضار کرد وگفت :

این داستان را برایتان تعریف کردم چون شما هم اکنون در خانه 1000 متری من وسط یک مرتع 50 هکتاری قرار دارید . من هنوز اوراق مدرسه ام را حفظ

کردم می توانید قاب شده آنها را روی شومینه ببینید . سپس ادامه داد : بهترین قسمت داستان تابستان سال پیش اتفاق افتاد که همان معلم 30 دانش آموز را برای

یک اردوی یک هفته ای به مرتعم آورد . وقتی داشتند می رفتند رو به من کرد و گفت : راستش مونتی ، الان می فهمم زمانی که معلمتان بودم بعضی وقت ها

رویاهای شاگردانم را می دزدیدم ولی خوشبختانه تو آنقدر سرسخت بودی که تسلیم نشوی
اکنون از شما می خواهم که این داستان را خواندید : هرگز رویایتان را ارزان به کسی نفروشید حتی به افکار پریشان خودتان

+ موفقیت در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:6  توسط روانشناس موفق | 
دوستان عزیز سلام.

سایت گوگل برای حذف نام Arabian Gulf  از سایت  Google Earth  اعلام نموده که اگر ۰۰۰/۰۰۰/۱ ایرانی امضا بدهند این نام را حذف خواهد کرد.

شما هم برای حذف نام جعلی  Arabian Gulf  به آدرس زیر رفته و با وارد کردن نام و ایمیل خود ایرانی بودن خلیج فارس را به ثبت برسانید.

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html?

درود بر ایران و درود بر ایرانی .

خلیج همیشگی فارس ، فارس خواهد ماند.

+ موفقیت در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 21:30  توسط روانشناس موفق | 
اینها همه بستگی به شما دارد
یک شعر می تواند در یک لحظه بدرخشد
یک گل می تواند یادآور یک رویا باشد
یک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشد
یک پرنده می تواند قاصد و پیک بهار باشد
یک لبخند می تواند آغازگر یک دوستی باشد
یک دست دادن صمیمی می تواند روح و جان ما را به درجات بالا ببرد
یک ستاره می تواند راهنمای یک کشتی در دریا باشد
یک واژه می تواند سازنده یک هدف باشد
یک پرتو از آفتاب می تواند باعث روشنی یک خانه شود
یک شمع می تواند با نور و روشنی اش تاریکی و ظلمت را از بین ببرد
یک لبخند می تواند بر دلتنگی و افسردگی پیروز باشد
هر سفر باید با یک قدم آغاز شود
هر دعایی باید با یک کلمه شروع شود
امید داشتن روح و روان ما را زنده نگه می دارد
یک آوای خوش می تواند با فکر و اندیشه شما حرف بزند
یک قلب می تواند بفهمد چه چیزی درست است
یک زندگی می تواند متفاوت باشد
می بینید

این ها همه بستگی به شما دارد که چگونه بنگرید
+ موفقیت در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 13:0  توسط روانشناس موفق | 

گفتگوهاي کودکانه با خدا
خداي عزيز!
به جاي اينکه بگذاري مردم بميرند و مجبور باشي آدماي جديد بيافريني، چرا کساني را که هستند، حفظ نمي‌کني؟
امي 
خداي عزيز!
شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمي‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
لاري 
خداي عزيز!
اگر يکشنبه، مرا توي کليسا تماشا کني، کفش‌هاي جديدم رو بهت نشون ميدم.
ميگي
خداي عزيز!
شرط مي‌بندم خيلي برايت سخت است که همه آدم‌هاي روي زمين رو دوست داشته باشي. فقط چهار نفرعضو خانواده من هستند ولي من هرگز نمي‌توانم همچين کاري کنم.
نان 
خداي عزيز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار مي‌کني، اگر تو بري تعطيلات، چه کسي کارهايت را انجام مي‌دهد؟
جين 
خداي عزيز!
آيا تو واقعاً نامرئي هستي يا اين فقط يک کلک است؟
لوسي 
خداي عزيز!
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌هاي زشتي را که توي بازي بولينگ مي‌زند، تو خانه هم استفاده کند،به بهشت نمي‌رود؟
آنيتا 
خداي عزيز!
آيا تو وافعاً مي‌خواستي زرافه اينطوري باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟
نورما 
خداي عزيز!
چه کسي دور کشورها خط مي‌کشد؟
جان 
خداي عزيز!
من به عروسي رفتم و آن‌ها توي کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالي نداره؟
نيل 
خداي عزيز!
آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که آ« نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار مي‌کنند؟ آ» اگر اين طور باشد،
 من بايد حساب برادرم را برسم.
دارلا 
خداي عزيز!
بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزي که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.
جويس 
خداي عزيز!
وقتي تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلي عصباني شد. او چيزهايي درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمي‌رود بگويند.
 به هر حال، اميدوارم به او صدمه‌اي نزني.
دوست تو (اما نمي‌خواهم اسمم رو بگم) 
خداي عزيز!
لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هيچ چيز او تو نخواسته بودم. مي‌تواني درباره‌اش پرس و جو کني.
بروس 
خداي عزيز!
برادر من يک موش صحرايي است. تو بايد به اون دم هم مي‌دادي‌ها! ها!
دني 
خداي عزيز!
من مي‌خواهم وقتي بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.
تام 
خداي عزيز!
فکر مي‌کنم منگنه يکي از بهترين اختراعاتت باشد.
روث 
خداي عزيز!
من هميشه در فکر تو هستم حتي وقتي که دعا نمي‌کنم.
اليوت
خداي عزيز!
از هم کساني که براي تو کار مي‌کنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.
راب 
خداي عزيز!
برادرم يه چيزايي دربار? به دنيا آمدن بچه‌ها گفت، اما اون‌ها درست به نظر نمي‌رسند. مگر نه؟
مارشا
خداي عزيز!
من دوست دارم شبيه آن مردي که در انجيل بود، 900 سال زندگي کنم.
با عشق کريس 
خداي عزيز!
ما خوانده‌ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توي کلاس‌هاي ديني يکشنبه‌ها به ما گفتند تو اين کار رو کردي.
 بنابراين شرط مي‌بندم او فکر تو را دزديده.
با احترام دونا
خداي عزيز!
آدم‌هاي بد به نوح خنديدند آ« تو احمقي چون روي زمين خشک کشتي مي‌سازي آ» اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جاي اون
 بودم همين کارو مي‌کردم.
ادي
خداي عزيز!
لازم نيست نگران من باشي. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه مي‌کنم.
دين
خداي عزيز!
فکر نمي‌کنم هيچ کس مي‌توانست خدايي بهتر از تو باشد. مي‌خوام اينو بدوني که اين حرفو بخاطر اينکه
 الان تو خدايي، نمي‌زنم.
چارلز
خداي عزيز!
هيچ فکر نمي‌کردم نارنجي و بنفش به هم بيان. تا وقتي که غروب خورشيدي رو که روز سه‌شنبه ساخته بودي،
 ديدم، معرکه بود.
اجين

+ موفقیت در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:8  توسط روانشناس موفق | 
با سلام خدمت همه دوستان خوبم :

از این که با تاخیر اولین پست سال ۱۳۸۷ را نوشتم عذرخواهی می کنم .

این سال جدید را با تمام وجود برایتان سرشار از موفقیت آرزو می کنم . شاد باشید مثل پروانه .

عاشق باشید چون لیلی و مجنون . زیبا باشید چون گل . استوار باشید چون کوه . آبی باشید

مثل آسمان . نورانی و مهربان باشید مثل خورشید . سبز باشید مثل جنگل های گیلان .

 بخشنده باشید چون دریا .

 آزاد باشید چون ماهی . بهترین باشید مثل خدا .

پرش از سکوی آرزوها
آیا به عقایدی که خودتان کشف کرده اید ، بیشتر از نظریاتی که در سینی نقره بگذارند و پیشکشتان کنند اعتماد ندارید؟
اگر چنین است ، پس چطور دلتان می خواهد نظرات و عقاید خود را در حلق دیگران فرو کنید ؟
آیا بهتر نیست به دیگران فقط پیشنهاد کنیم و بگذاریم آنها خودشان فکر کنند و نتیجه بگیرند؟
هیچ کس دلش نمی خواهد احساس کند که کسی به او چیزی گفته یا فروخته است . همه ما ترجیح می دهیم که خودمان بنا به میل خودمان چیزی می خریم. ما دلمان می خواهد درباره خواسته هایمان ، امیالمان و افکارمان با ما مشورت شود. این که بگذارید دیگران احساس کنند عقیده خودشان است ، هم در تجارت و سیاست به درد می خورد و هم در زندگی خانوادگی به کار می آید .
بیست و پنج قرن پیش ، یک حکیم چینی به نام لائوتسه حرفی زده است که هم اکنون هم مورد استفاده قرار می گیرد : دلیل این که رودخانه ها و دریاها ،صدها جویبار کوهستانی را در خود می پذیرند این است که در ارتفاعی پست تر از آنها جریان دارند . به همین دلیل هم بر همه آنها حکم می رانند . مرد دانا هم که می خواهد از همه برتز باشد ، خود را از همه پست تر می کند . می خواهد رهبر دیگران باشد ، پشت سر آنها حرکت می کند . بنابراین کسی سنگینی برتری آنها را حس نمی کند و هر چند مقامش برتر از همگان است ، کسی آزرده خاطر نمی شود . پس بگذارید دیگران احساس کنند نظری که ابراز می شود ، نظر خودشان است . هدف ها و رویاهای ما به منزله سکوی پرشی هستند به درون اقیانوس زندگی
هر چه هدف و آرزوی ما بزرگتر و واقع بینانه تر و ارتفاع سکوی پرش ما بیشتر باشد و هر چه سختی ها و ناملایمات بیشتری را متحمل شویم به اعماق پایین تری از اقیانوس بیکران زندگی وارد شده و از نعمات و گنج هایی که در اعماق این اقیانوس واقع شده بیشتر بهره مند می شویم .
هرچه هدف های ما کوچک و ناچیز باشد در عمق کمی از این اقیانوس قرار می گیریم . ولی باید این نکته را نیز در نظر بگیریم که نباید آرزوها و اهدافمان آن گونه دور از واقعیت باشند که به قول معروف با سر به ته اقیانوس برخورد نماییم و تمام هستی و زندگیمان را به باد فنا بسپاریم .


امیدوارم که همه در پرش از سکوی آرزوهایشان موفق باشند .

+ موفقیت در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 16:26  توسط روانشناس موفق | 
مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد.

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند .پروردگار هستی با این که می تواند در هر جایی از دنیا
باشد قلب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هروقت بخواهی چیزی بگویی گوش می کند ،بی آنکه
هرگز تو را مؤاخذه کند یا حتی راز تو را با کسی در میان بگذارد ،پس تو نیز وظیفه ای داری در قبال کسی که با تمام وجود گوش است برای شنیدن راز و نیاز تو ،دل است برای درد دلهای کهنه ی تو ،چشم است برای دیدن آنچه که تو می خواهی ،وقلب است برای دوست داشتن تو بدون هیچ چشم داشتی ،آفرین بر تو که چنین خدایی را برای پرستیدن و عبادت برگزیدی که بهترین پروردگار است
می توان غنچه شد و وقت سحر خوش خندید             می توان عطر شد و جام تبلور نوشید
می توان چشمه شد و از دل تپه جوشید                     می توان ابر شد و بر سر کیهان بارید
می توان بید شد و در نم باران رقصید                    می توان ژاله شد و رخ اقاقیا را بوسید
می توان دم شد و در ساز دل و نای دمید                می توان نغمه شد و در دل صحرا پیچید
می توان عشق شد و بر سر عاشق شورید                       می توان مهر شد و تا ابدیت تابید
آن گاه که تنها شدی و در جست وجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما
آن گاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی ، به من امیدوار باش
آن گاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به آن شدی ،به یاد قیامت باش
آن گاه که در پی تعالی و کمال هستی ،نیتت را پاک کن و الهی کن
آن گاه که دوست داری به آرزویت برسی ،با یاد من باش که همواره به یاد تو هستم
آن گاه که دوست داری با من هم سخن شوی ،نماز به یاد من بخوان

+ موفقیت در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:3  توسط روانشناس موفق | 
امتحان دوست داشتن


روزی شیوانا عارف بزرگ ، برای دیدن یکی از دوستان خود به منزل او رفت . مدتی که در منزل دوست خود ساکن بود متوجه شد که دختر دوستش شوهرش را رها کرده و همراه دو فرزندش به منزل پدر آمده است . زن جوان و کودکان برای همسر و پدرشان بی تابی می کردند و آشفتگی ناشی از این موضوع در تمام محیط منزل کاملاً آشکار بود .
شیوانا از دوستش دلیل دوری زن و شوهر را پرسید . دوستش پاسخ داد :اتفاقاً دامادم هیچ مشکلی ندارد . مرد زندگی است و بسیار هم زن و فرزندانش را دوست دارد. دخترم هم از این موضوع خبر دارد و هر از چند گاهی برای این که عشق و شیفتگی و وابستگی شوهرش را به ما و شاید به خودش ثابت کند او را رها می کند و به این جا نزد ما می آید و چند روزی که می گذرد شوهر بخت برگشته با حالت زار و نزار به این جا می آید و با هزار منت دست زن و بچه اش را می گیرد و می رود و چند ماهی که می گذرد دوباره این موضوع تکرار می شود .
اما این بار چند هفته گذشته است و شوهر نیامده و همین امر همه را نگران کرده است . از یک سو دخترم روی بازگشت ندارد و از سوی دیگر هم حربه عشق و دلتنگی ندیدن زن و بچه کار نمی کند و جناب داماد ظاهراً تصمیمی دیگر گرفته است .
همین بی سرو سامانی و درماندگی همه را گیج و آشفته کرده است .
شیوانا از زن پرسید : بار آخر چه شد که منزل را ترک کردی؟ زن پاسخ داد: اتفاقاً روز خوبی بود . همه می خندیدیم و شاد بودیم . اما ناگهان شیطان در وجودم زمزمه کرد که حتماً نباید هنگام ناخوشی او را ترک کنم . بگذار یک بار هم هنگام خوشی او را ترک کنم تا ببینم چه اتفاقی می افتد. من می دانستم که او مرد بی سر و زبانی است و فقط پابند من و فرزندانم است . می خواستم از این علاقه و وابستگی اش به عنوان ریسمانی برای کشاندن او به این سو و آن سو استفاده کنمو به همین خاطر بی دلیل او را ترک کردم و این جا آمدم. از طریق واسطه متوجه شدم که او هم بلافاصله بعد از ترک من ، خانه را به حال خود رها کرده و رفته است و این ترک ناگهانی او برای من غیر قابل قبول است ، چون که او حتی یک شبانه روز بدون ما نمی توانست طاقت بیاورد . اما اکنون هفته هاست هیچ خبری از او نداریم و به شدت هم برایش نگرانیم .
شیوانا نزد دوستش برگشت و از او خواست تا در مورد همسایگانش اطلاعاتی بدهد . دوست شیوانا توضیح داد که در اطراف منزل او خانه های متعددی وجود دارد که در هر کدام از آنها کسی زندگی می کند . شیوانا از دوستش خواست تا روی کاغذ مشخص کند کدام منزل به خانه او مشرف است و ساکنین کدام منزل می توانند از راه دور داخل خانه آنها را رویت کنند. دوستش با دست اشاره به ساختمان بلند معبد کرد و گفت : نگهبان معبد تنها کسی است که به منازل ما مشرف است و ضمن محافظت از معبد می تواند داخل خانه ها را نیز تحت کنترل داشته باشد .
شیوانا تبسمی کرد و گفت : داماد گمشده شما باید در آن ساختمان باشد . او از طرفی نمی خواست غرور خود را بشکند و از سویی دیگر هم نمی توانست دوری زن و بچه را تحمل کند . پس لاجرم باید در ساختمانی ساکن می شد که از راه دور بتواند زن و بچه خود را ببیند و ساختمان معبد بهترین است
آنگاه شیوانا از زن و کودکان خواست تا روی پارچه ای بزرگ نام همسر و گمشده را بنویسند و به حیاط منزل بیایند و آن پارچه را را با دستان خود به سوی ساختمان معبد تکان دهند .
دختر و نوه های دوست شیوانا چنین کردند و ساعتی بعد داماد سرافکنده و شرمگین درب منزل را به صدا درآورد . شیوانا از جا برخاست تا خانه را ترک کند و موقع ترک منزل در گوش داماد جوان نجوا کرد . به تو مژده می دهم که علاقه آن ها به تو بیشتر از وابستگی تو به آنهاست . اما هرگز این علاقه را امتحان نکن!

بیایید دوست داشتن ها را خالصانه باور کنیم

عاشقانه زندگی کنیم و به یکدیگر مهر بورزیم

زندگی هرگز تکرار نمی شود پس عاشقانه ترین لحظه هایمان را با هم قسمت کنیم

+ موفقیت در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:59  توسط روانشناس موفق | 
چه چیز مهم است ؟
چندین سال قبل در مسابقات پاراالمپیک المپیک معلولین سیاتل ، نه رقیب که همگی از نظر جسمی و ذهنی معلول بودند . در خط مسابقه دوی صد متر صف کشیدند . با شروع مسابقه همگی شروع به دویدن کردند و مسلم است که همه شرکت کننده ها اشتیاق داشتند که خود را به خط پایان برسانند و برنده شوند .
همه به راه افتادند جز پسری که روی زمین تلوتلو می خورد و نمی توانست بدود و خودش را به بقیه برساند . بالاخره پس از چندین بار زمین خوردن ، پسر شروع به گریه کرد . هشت دونده دیگر با صدای گریه او قدم هایشان را کند کردند و ایستادند . سپس همگی برگشتند و یکی از آنها خم شد و پسر را بوسید و گفت : بلند شو دوست من . حالا حالت بهتر می شود .
سپس نه تایی دست همدیگر را گرفتند و به طرف خط پایان به راه افتادند . با دیدن این حرکت ، همه تماشاچیان حاضر در استادیوم از جا برخاستند و 10 دقیقه تمام هورا کشیدند .
آفرین به این قهرمانان که فقط برای خودشان زندگی نمی کنند ، برای خودشان برنده نمی شوند و برای خودشان خوشحال نمی شوند .
کاش دوستی ها مثل رابطه ی دستا و چشم ها بود وقتی دستا زخمی می شن چشمات گریه می کنه
وقتی چشمات گریه می کنه دستات اشکاشو پاک می کنه.
+ موفقیت در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 17:53  توسط روانشناس موفق | 

به من قول بده :
به من قول بده که مي تواني
با خودت مهربان باشي .
يک لحظه را براي فکر کردن به خودت در نظر بگيري .
شاد و خوشحال باشي .
سه آرزو داشته باشي .
موقع کار و فعاليت متوجه خودت باشي .
به آينه نگاه کني و ببيني که زيبا هستي .
قوي و محکم باشي .
روح و روانت را پرورش دهي .
به دنبال وحي و الهام الهي باشي .
به يک موزيک زيبا گوش کني .
پري داستان ها را باور داشته باشي .
اين واقعيت را درک کني که بعضي مواقع روياها به واقعيت مي پيوندند .
باور داشته باشي که فرشته اي داري که از تو محافظت مي کند .
درخشش و گرمي نور خورشيد را به صورت خود احساس کني .
بخندي و در صدد خندان ديگران باشي .
همواره اميدوار باشي .
هر آنچه را دوست داري با تمام وجودت دوست داشته باشي .
و مهم تر از همه اينکه :
به من قول بدهي آنطور باشي که دوست داري من براي تو باشم
.

+ موفقیت در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 13:33  توسط روانشناس موفق | 

راز معرفت
روزی مردی جوان نزد شیوانا ، استاد معرفت آمد و از او خواست تا راز معرفت را برایش بازگو کند . شیوانا در جمع مریدانش مشغول تدریس بود .
به خاطر وجود مرد جوان درس را قطع کرد و از یادانش خواست تا قاشقی چوبی و تخت را همراه ظرفی روغن مایع برای او بیاورند . سپس قاشق را به دست مرد داد و آن را از روغن پر کرد و از مرد خواست در مدرسه و باغ مدرسه حرکت کند و هر آنچه می بیند را به خاطر بسپارد و دوباره نزد شیوانا برگردد. فقط باید مواظب باشد که که حتی یک قطره روغن نیز روی زمین نریزد که در غیر این صورت از معرفت و راز معرفت دیگر خبری نخواهد بود .
مرد جوان قاشق را با دقت و تمرکز زیاد در دست گرفت و با قدم های آهسته و دقیق در حالی که یک لحظه نگاهش را از قاشق برنمی داشت ساختمان مدرسه را دور زد و بعد از عبور از تمام معابر باغ دوباره به جمع شیوانا و شاگردانش بازگشت . شیوانا نگاهی به قاشق روغن انداخت و دید صحیح و سالم است . آنگاه از مرد جوان پرسید : خوب ! اکنون برای حاضرین تعریف کن که از ساختمان مدرسه و باغ چه دیدی ؟
مرد جوان مات و مبهوت به جمع نگاه کرد و با شرمندگی اعتراف کرد که در تمام طول مسیر حواسش به قاشق و روغن بوده است و اصلاً به شکل ساختمان و باغ دقت نکرده است . شیوانا دوباره همان قاشق را از روغن پر کرد و از او خواست دوباره همان تمرین را تکرار کند . این بار مرد جوان مات و مبهوت به زیبایی و سادگی در و دیوار مدرسه خیره شد و بی توجه به اینکه روغن از قاشق ریخته است تمام زوایای باغ را تماشا کرد . وقتی نزد شیوانا و جمع برگشت ، با شرمندگی متوجه شد که هیچ روغنی در قاشق نمانده است و قاشق خالی است . با اعتراض به شیوانا گفت که می تواند دقیق و روشن تمام زوایای مدرسه و باغ را برای جمع تشریح کند  .
اما شیوانا تبسمی کرد و گفت : شرح زیبایی ها باید با ریخته نشدن روغن قاشق همراه می شد . تو راز معرفت را پرسیدی و اکنون باید خودت آن را دریافته باشی ! راز معرفت یعنی زندگی در این دنیا و مشاهده و استفاده و حظ بردن از تمام زیبایی های آن بدون این که حتی قطره ای از روغن صداقت و پاکدامنی و خلوص و صفای باطنی خود را در این مسیر از دست بدهی . این دو با هم عجین هستند و بدون داشتن هم زمان این دو هرگز نمی توانی راز معرفت را دریابی؟

+ موفقیت در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:56  توسط روانشناس موفق | 
چطور مي توان جذاب تر به نظر رسيد ؟
طبق نظر ريچارد ويزمن روانشناس انگليسي جذبه به قدري تاثيرگذار است که افراد به طور طبيعي مي خواهند حرکات بدن و حالات چهره فرد با جذبه را تقليد کنند ، ويزمن مي گويد : وقتي شما فرد باجذبه اي را مي بينيد ناخودآگاه بدون اين که بفهميد ، حرکات بدن و چهره او را تقليد مي کنيد  .
 نکته براي افزايش جذبه
فرض کنيد هر فردي را که ملاقات مي کنيد شخص مهمي است ، پس به گونه اي شايسته رفتار کنيد
با قدرت و محکم دست بدهيد حتي بهتر است از يک جمله مثبت يا يک لبخند مليح استفاده کنيد
شرايط فيزيکي بازي را رعايت کنيد به اين معني که موقع صحبت دست ها از صورتتان دور باشند
در موقع ايستادن صاف بايستيد ، نه خميده و ناصاف ، فاصله يک متري با طرف مقابل را سعي کنيد که حفظ نماييد .
زماني که با يک گروه صحبت مي کنيد غير رسمي و خودماني صحبت کنيد ، نه طولاني و يک نواحت
براي به خاطر سپردن اسم افراد وقت بگذاريد و در مکالمه از نام آنها استفاده کنيد .
به رنگ چشم هاي افراد توجه کنيد .
از افراد تعريف کنيد البته تا زماني که تعريف شما صادقانه باشد .
به توانايي ها و موفقيت هاي افراد توجه نشان دهيد و آن ها را بشناسيد .
در ميان صحبت هايتان فاصله و مکث را براي تاکيد بيشتر استفاده کنيد .
مراقب ظاهر بيروني خود باشيد که هميشه بهترين ظاهر خود را داشته باشيد .
لبخند بزنيد بهتر آن است که لبخند شما کمي طولاني تر از کسي باشد که به او نگاه مي کنيد .
احساسات افراد را در کلماتشان بشنويد و پاسخ دهيد .
از حرکات مثبتي مثل حفظ ارتباط چشمي ، به آرامي به شانه طرف زدن .....غيره استفاده کنيد (البته بهتر است زماني که با جنس مخالف صحبت مي کنيد از ارتباط چشمي مستمر خودداري کنيد زيرا با سؤتفاهم مي شود يا اعتبار شما را خدشه دار مي کند) پس بايد مراقب باشيد .
صادقانه و خالصانه به افراد اطرافتان علاقه مند باشيد (نظراتشان را نسبت به زندگي و علاقه شان بپرسيد ، به آنها گوش دهيد و صحبت شان را قطع نکنيد .
رفتارهاي روزانه شما باعث ايجاد تفاوت در پذيرفته شدن شما به عنوان يک فرد با جذبه و بااعتماد به نفس مي شود .شما با نگاه کردن به هر سو مي توانيد مسير نگاه طرف مقابلتان را به دلخواه خود تغيير دهيد هميشه سعي کنيد که سلطه اي موفق بر ديگران بيابيد و آنها را به هر طرف که خودتان مي خواهيد بکشيد سعي کنيد که با حرف زدن و نگاه کردن بتوانيد ديگران را مجاب کنيد .
+ موفقیت در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:18  توسط روانشناس موفق | 
صورت زیبا داشتن خوشبختت نخواهد کرد
کسب رتبه های علمی ، فرزانه ات نخواهد کرد
ثروتمند بودن ، کاملت نخواهد کرد
و شکست دیگران ، تو را مهم تر جلوه نخواهد داد
اما......
مهربان بودن همه را خوشبخت می کند
فرزانگی را می آموزاند
گذشت و بخشش را ثروت واقعی ؛ و کمال را در ایثار بی چشم داشت می داند
تو را قوی می کند تا بدون انتظار ، همه چیز داشته باشی
راه مهربانی را بیاموز و در مقابل او سر فرود آر ....
بهترین های کاینات ، پاداش مهرورزی تو خواهد بود
با قلبت متحد شو و معنای زندگی را در تسلی دادن بیاب
صدای خود را که از بخشش عشق سخن می گوید بشنو
و ببین که راه را یافته و تو را با زیباترین وجه خودت آشتی داده
هر جا می توانی خودت باش
و برای پیشروی ، دعای خیرت ذا نثار هر قدمت کن
دلتنگی ، تنهایی و خطر شکست خوردن را نفی کن
بخشنده تر شو....
و تا دیرتر نشده به آن سمتی باز گرد که قلب ، آشکارا برایش  می تپد
هنگامی که ملالی نیست جز دوری از شما
پس کسی باش که برای حضورش ، همواره شوق و شور در هم فدا می شوند
و همان جایی که دلتنگی کسی را بی تاب می کند
روی گلگون خویش را تقدیم نگاه های منتظر خواهد کرد
هر جا بروی ، با هر که بنشینی ، دل مشغول به چه کاری خواهی شد
همه بهانه ای خواهند بود
تا برای این لحظه زندگی کنی ، که آوای مهر آمیزش ، تو را بر توسن لحظه های شاد بنشاند
+ موفقیت در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:0  توسط روانشناس موفق | 
مکثی کوتاه برای فکر کردن
امروز کلاس نرفتم و در موسسه بابا در یک اتاق خلوت روی میز برای خودم نقاشی کشیدم .

 می خواستم همه برگ های دفتر نقاشی جدیدی را که مامان برایم
خریده بود ، سیاه کنم تا فردا مجبور شود آن دفتر قرمز رنگی که عکس توپ فوتبال رویش چاپ شده بود ، برایم بخرد .  برای همین نقاشی های بزرگ بزرگ می کشیدم تا صفحات زودتر پر شود . توی حال و هوای نقاشی بودم که دو نفر آمدند و شروع کردند به سیگار کشیدن و در مورد زندگی صحبت کردن
یکی از آنها که بوی شدید سیگار می داد رو به من کرد و گفت : نقاشی های بزرگ می کشی تا دفترت زود تمام شود ! ای کلک ! می خواهی یک دفتر جدید بخری؟
من هم بلافاصله گفتم : شما هم داری سیگار می کشی تا عمرت زودتر تمام شود و یک زندگی جدید پیدا کنی ؟
کی می خواهد این زندگی جدید را برایت بخرد ؟
همین که من اینو گفتم اون آقاهه یهو ساکت شد و زل زد به رفیقش و دیگه هیچی نگفت . من هم عکس اون و رفیقش رو توی دفترم کشیدم .


 

+ موفقیت در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 21:20  توسط روانشناس موفق | 
من شاهکار خلقتم:

من که هستم ؟

من اشرف مخلوقاتم . من انسانم . آدمی . همان که گفته اند:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند     بنگر که تا چه حد است نشان آدمیت

من یک انسان جذاب ، لایق ، زیبا و با هوشم .

جذابم زیرا همیشه به دنبال خوبی افرادم و نه عیب های آن ها و افراد را به خاطر عیب هایشان سرزنش نمی کنم و آنها مرا دوست دارند.

لایقم زیرا هر مسؤلیتی را که به عهده بگیرم می توانم به انجام برسانم . زیرا خداوند مرا لایق خلقت دانست و پس از خلقت مرا لایق ستایش دانست . بنابراین من هم خود را لایق ستایش می دانم و خود را می ستایم .

باهوشم زیرا در هر موقعیت چندین راه را پیدا کرده و بهترین آن ها را انتخاب می کنم.

زیبایم زیرا درونم زیباست . این لباسی که بر تن دارم چه زشت و چه زیبا مال من نیست .

آن چیزی که مال من است درونم قرار دارد و آن هم زیباست .من سالمم و قوای بدنی و ذهنم خوب کار می کند .

من انسانی هستم که می توانم هر ماشینی را به کار اندازم و آن ماشین را تحت فرمان خویش درآورم . حتی ماشین زمان را .

من کسی هستم که مهر و محبت ،بی من معنا ندارد.

در میان جمجمه سرم بزرگترین معجزه آفرینش یعنی مغز قرار دارد.

اندامی که دارای ۱۲ میلیارد سلول است و هر فکری را می تواند درون خود پردازش کند .

من خودم را از صمیم قلب دوست دارم . حتی از اسمم ، پوششم و زیبایی بی نظیرم ، بی اندازه لذت می برم . من کسی هستم که خداوند وقتی مرا آفرید به خود آفرین گفت .

من خودم را مستحق هر کاری می دانم . این دنیا برای من است . نه من برای دنیا . دنیا این جاست تا مرا کامل کند و نه من دنیا را ، پس سعی می کنم بیشتر به آن چیزی که مال من است توجه کنم .

این را می دانم که وقتی از خدا چیزی می خواهم و به من می دهد آن چیز ، چیز خوبی است ، وقتی می گوید صبر کن چیز بهتری را برایم می فرستد و وقتی که می گوید نه ، می دانم که بهترین ها را برایم آماده کرده .

من انرژی بی پایانی در بدن خود دارم که اگر آن را در چشمان خود متمرکز کنم می توانم با یک نگاه دنیا را زیرو رو کنم . من شاهکار هستی ام . من نیکو آفریده شدم .

پس باید لایق بهترین ها باشم و برای بهترین ها تلاش کنم . 

+ موفقیت در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 3:33  توسط روانشناس موفق | 
سمت ديگر دعا
شيوانا در حالي که ترازويي مقابلش گذاشته بود مشغول درس دادن به تعدادي از شاگردانش بود .
در اين حين مردي خسته و پژمرده نزد شيوانا آمد و به او گفت : که به خاطر خيانت دوستانش در تجارت دچار ورشکستگي شده است . به خاطر بي سرمايگي زن و فرزندش او را به حال خود رها کرده اند و رفته اند .
دوستانش همه او را تنها گذاشته و تحت فشار شديد مالي است . مرد به شيوانا گفت که به شدت افسرده است و ديگر اميدي براي ادامه زندگي ندارد .
شيوانا به ترازوي مقابل خود خيره شد و تبسمي کرد و گفت: همين که نزد من آمدي نشان مي دهد که هنوز روزنه اميدي در وجودت هست . از من چه مي خواهي؟
مرد سرش را پايين انداخت و با شرمندگي گفت : همه در اين سرزمين مي گويند که شما به خالق هستي از بقيه نزديک تريد ! خواستم برايم دعايي کنيد که سختي اين مشکلات برايم کمتر شود و راه چاره اي براي مشکل من پيدا کنيد ! در اين لحظه مرد بغضش ترکيد و به گريه افتاد .
شيوانا بدون آنکه به مرد نگاه کند قلم و کاغذي به مرد داد و از او خواست تا هر چه را از خالق هستي مي خواهد ، روي يک تکه کاغذ بنويسد . مرد آهي کشيد و کاغذ و قلم را گرفت و در آن درخواستش از خداوند عالم را نوشت . او از خدا خواست تا سختي و سنگيني مشکلات را برايش کمتر کند و راه چاره اي براي رهايي از اين مشکلات در اختيارش قرار دهد .
شيواناکاغذ را از مرد گرفت آن را در يک کفه ترازو قرار داد . آن گاه سنگي از روي زمين برداشت و در کفه ديگر ترازو گذاشت . کفه کاغذ بلافاصله بالا آمد . شيوانا مدتي به ترازو خيره شد و آن گاه کاغذ را از روي ترازو برداشت و به مرد پس داد و گفت : برو و چهل روز ديگر نزد من بيا و به من بگو که وضعت چه تغييري کرده است ؟
مرد ، مات و مبهوت کاغذ را گرفت و رفت . چهل روز بعد شيوانا دوباره ترازو را مقابل خود گذاشت و درس دادن را شروع کرد . در اين بين ، دوباره همان مرد نزد شيوانا آمد ، اما اين بار بسيار سرزنده تر و سرحال تر از قبل بود و چند صفحه کاغذ پر از درخواست هايش را در دستانش پنهان کرده بود .
شيوانا نگاهي به ترازو انداخت و با تبسم از او پرسيد : آيا در اين چهل روز تغييري در اوضاع تو ايجاد شده؟
مرد با اعتماد به نفس گفت : هنوز نتوانسته ام دوستي را که به من خيانت کرد ، پيدا کنم . اما تصميم گرفته ام به تجارتي جديد دست بزنم و از مسيري ديگر به کسب و کار بپردازم . ديگر نااميد نيستم .
دوري زن و فرزند هم برايم قابل تحمل شده است . در اين چهل روز هم قدم هاي مثبت بزرگي برداشته ام که در آينده نزديک جواب مي دهد . خلاصه دعاي شما کار خودش را کرد .
شيوانا در حالي که به کاغذهاي دست مرد خيره شده بود پرسيد : در اين کاغذها درخواست ها و دعاهاي جديدت از خالق هستي را نوشتي اين طور نيست؟
مرد شرمنده سري تکان داد و آن ها را به سوي شيوانا دراز کرد و گفت : مي خواستم اين کاغذها را هم دوباره با ترازوي خود متبرک کنيد .
شيوانا کاغذ ها را از مرد گرفت . آن ها را در يک کفه ترازو گذاشت و در کفه ديگر يک تکه سنگ بزرگ گذاشت . کفه کاغذها بالا آمد شيوانا مدتي به کاغذها خيره شد و سپس آن ها را به مرد پس داد و به او گفت که دوباره چهل روز بعد نزد او بيايد .
وقتي مرد رفت يکي از شاگردان شيوانا با تعجب از او پرسيد : استاد! در اين چهل روز چه اتفاقي براي اين مرد رخ داده بود و راز ترازوي شما چيست ؟
شيوانا به ترازو خيره ماند و گفت : براي حل مشکلات و سختي ها از خالق هستي مي توان به دو شکل در خواست کرد .
يکي اين که بخواهيم مشکلات و مصائب سخت و بزرگ را از سر راه ما بردارد و روش دوم اين است که از خدا بخواهيم صبر و طاقت و تحمل ما را افزايش دهد و دل هاي ما را بزرگ کند تا ديگر مشکل سر راهمان ، برايمان برزگ و سخت ننمايد . راز توفيق اين مرد هم همين است . من سنگ را در کفه اي از ترازو گذاشتم تاکفه کاغذ تقاضاي مرد بالاتر آيد .
به اين ترتيب سنگ مشکلات در نظر مرد کوچک و بي مقدار جلوه کرد و دلش آرام گرفت و ذهنش فرصت يافت تا بي اعتنا به آزارها و سختي هاي مشکلاتش به فکر راه چاره بيفتد . اين مرد اکنون آمادگي لازم براي عبور از اين مشکلات را دارد. چرا که قلبش وسعت يافته و ديگر سنگيني مصائب برايش مثل گذشته نيست .
او اکنون از گذشته خودش و از اطرافيانش بسيار قوي تر است و نشانه آن هم اين همه کاغذ و درخواست جديد بود که از من خواست در کفه ترازو ي آرزوهايش قرار دهم . راز ترازو همين است ! خداوند  يا توفان زندگي تو را آرام مي سازد و يا نه برعکس توفان را شديدتر و سخت تر مي کند اما در مقابل تو را آرام مي سازد و قلب تو را مطمئن و اين توانايي را به تو مي دهد تا با آرامش از سخت ترين توفان ها به سلامت عبور کني . ترازو و راه دوم درخواست از خالق هس