![]() |
![]() |
|
| موفقیت در دستان ماست. |
|
|
|
+ موفقیت در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:0 توسط روانشناس موفق |
|
|
امروز کلاس نرفتم و در موسسه بابا در یک اتاق خلوت روی میز برای خودم نقاشی کشیدم . می خواستم همه برگ های دفتر نقاشی جدیدی را که مامان برایم
|
|
+ موفقیت در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 21:20 توسط روانشناس موفق |
|
|
من که هستم ؟ من اشرف مخلوقاتم . من انسانم . آدمی . همان که گفته اند: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است نشان آدمیت من یک انسان جذاب ، لایق ، زیبا و با هوشم . جذابم زیرا همیشه به دنبال خوبی افرادم و نه عیب های آن ها و افراد را به خاطر عیب هایشان سرزنش نمی کنم و آنها مرا دوست دارند. لایقم زیرا هر مسؤلیتی را که به عهده بگیرم می توانم به انجام برسانم . زیرا خداوند مرا لایق خلقت دانست و پس از خلقت مرا لایق ستایش دانست . بنابراین من هم خود را لایق ستایش می دانم و خود را می ستایم . باهوشم زیرا در هر موقعیت چندین راه را پیدا کرده و بهترین آن ها را انتخاب می کنم. زیبایم زیرا درونم زیباست . این لباسی که بر تن دارم چه زشت و چه زیبا مال من نیست . آن چیزی که مال من است درونم قرار دارد و آن هم زیباست .من سالمم و قوای بدنی و ذهنم خوب کار می کند . من انسانی هستم که می توانم هر ماشینی را به کار اندازم و آن ماشین را تحت فرمان خویش درآورم . حتی ماشین زمان را . من کسی هستم که مهر و محبت ،بی من معنا ندارد. در میان جمجمه سرم بزرگترین معجزه آفرینش یعنی مغز قرار دارد. اندامی که دارای ۱۲ میلیارد سلول است و هر فکری را می تواند درون خود پردازش کند . من خودم را از صمیم قلب دوست دارم . حتی از اسمم ، پوششم و زیبایی بی نظیرم ، بی اندازه لذت می برم . من کسی هستم که خداوند وقتی مرا آفرید به خود آفرین گفت . من خودم را مستحق هر کاری می دانم . این دنیا برای من است . نه من برای دنیا . دنیا این جاست تا مرا کامل کند و نه من دنیا را ، پس سعی می کنم بیشتر به آن چیزی که مال من است توجه کنم . این را می دانم که وقتی از خدا چیزی می خواهم و به من می دهد آن چیز ، چیز خوبی است ، وقتی می گوید صبر کن چیز بهتری را برایم می فرستد و وقتی که می گوید نه ، می دانم که بهترین ها را برایم آماده کرده . من انرژی بی پایانی در بدن خود دارم که اگر آن را در چشمان خود متمرکز کنم می توانم با یک نگاه دنیا را زیرو رو کنم . من شاهکار هستی ام . من نیکو آفریده شدم . پس باید لایق بهترین ها باشم و برای بهترین ها تلاش کنم . |
|
+ موفقیت در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 3:33 توسط روانشناس موفق |
|
|
شيوانا در حالي که ترازويي مقابلش گذاشته بود مشغول درس دادن به تعدادي از شاگردانش بود . در اين حين مردي خسته و پژمرده نزد شيوانا آمد و به او گفت : که به خاطر خيانت دوستانش در تجارت دچار ورشکستگي شده است . به خاطر بي سرمايگي زن و فرزندش او را به حال خود رها کرده اند و رفته اند . دوستانش همه او را تنها گذاشته و تحت فشار شديد مالي است . مرد به شيوانا گفت که به شدت افسرده است و ديگر اميدي براي ادامه زندگي ندارد . شيوانا به ترازوي مقابل خود خيره شد و تبسمي کرد و گفت: همين که نزد من آمدي نشان مي دهد که هنوز روزنه اميدي در وجودت هست . از من چه مي خواهي؟ مرد سرش را پايين انداخت و با شرمندگي گفت : همه در اين سرزمين مي گويند که شما به خالق هستي از بقيه نزديک تريد ! خواستم برايم دعايي کنيد که سختي اين مشکلات برايم کمتر شود و راه چاره اي براي مشکل من پيدا کنيد ! در اين لحظه مرد بغضش ترکيد و به گريه افتاد . شيوانا بدون آنکه به مرد نگاه کند قلم و کاغذي به مرد داد و از او خواست تا هر چه را از خالق هستي مي خواهد ، روي يک تکه کاغذ بنويسد . مرد آهي کشيد و کاغذ و قلم را گرفت و در آن درخواستش از خداوند عالم را نوشت . او از خدا خواست تا سختي و سنگيني مشکلات را برايش کمتر کند و راه چاره اي براي رهايي از اين مشکلات در اختيارش قرار دهد . شيواناکاغذ را از مرد گرفت آن را در يک کفه ترازو قرار داد . آن گاه سنگي از روي زمين برداشت و در کفه ديگر ترازو گذاشت . کفه کاغذ بلافاصله بالا آمد . شيوانا مدتي به ترازو خيره شد و آن گاه کاغذ را از روي ترازو برداشت و به مرد پس داد و گفت : برو و چهل روز ديگر نزد من بيا و به من بگو که وضعت چه تغييري کرده است ؟ مرد ، مات و مبهوت کاغذ را گرفت و رفت . چهل روز بعد شيوانا دوباره ترازو را مقابل خود گذاشت و درس دادن را شروع کرد . در اين بين ، دوباره همان مرد نزد شيوانا آمد ، اما اين بار بسيار سرزنده تر و سرحال تر از قبل بود و چند صفحه کاغذ پر از درخواست هايش را در دستانش پنهان کرده بود . شيوانا نگاهي به ترازو انداخت و با تبسم از او پرسيد : آيا در اين چهل روز تغييري در اوضاع تو ايجاد شده؟ مرد با اعتماد به نفس گفت : هنوز نتوانسته ام دوستي را که به من خيانت کرد ، پيدا کنم . اما تصميم گرفته ام به تجارتي جديد دست بزنم و از مسيري ديگر به کسب و کار بپردازم . ديگر نااميد نيستم . دوري زن و فرزند هم برايم قابل تحمل شده است . در اين چهل روز هم قدم هاي مثبت بزرگي برداشته ام که در آينده نزديک جواب مي دهد . خلاصه دعاي شما کار خودش را کرد . شيوانا در حالي که به کاغذهاي دست مرد خيره شده بود پرسيد : در اين کاغذها درخواست ها و دعاهاي جديدت از خالق هستي را نوشتي اين طور نيست؟ مرد شرمنده سري تکان داد و آن ها را به سوي شيوانا دراز کرد و گفت : مي خواستم اين کاغذها را هم دوباره با ترازوي خود متبرک کنيد . شيوانا کاغذ ها را از مرد گرفت . آن ها را در يک کفه ترازو گذاشت و در کفه ديگر يک تکه سنگ بزرگ گذاشت . کفه کاغذها بالا آمد شيوانا مدتي به کاغذها خيره شد و سپس آن ها را به مرد پس داد و به او گفت که دوباره چهل روز بعد نزد او بيايد . وقتي مرد رفت يکي از شاگردان شيوانا با تعجب از او پرسيد : استاد! در اين چهل روز چه اتفاقي براي اين مرد رخ داده بود و راز ترازوي شما چيست ؟ شيوانا به ترازو خيره ماند و گفت : براي حل مشکلات و سختي ها از خالق هستي مي توان به دو شکل در خواست کرد . يکي اين که بخواهيم مشکلات و مصائب سخت و بزرگ را از سر راه ما بردارد و روش دوم اين است که از خدا بخواهيم صبر و طاقت و تحمل ما را افزايش دهد و دل هاي ما را بزرگ کند تا ديگر مشکل سر راهمان ، برايمان برزگ و سخت ننمايد . راز توفيق اين مرد هم همين است . من سنگ را در کفه اي از ترازو گذاشتم تاکفه کاغذ تقاضاي مرد بالاتر آيد . به اين ترتيب سنگ مشکلات در نظر مرد کوچک و بي مقدار جلوه کرد و دلش آرام گرفت و ذهنش فرصت يافت تا بي اعتنا به آزارها و سختي هاي مشکلاتش به فکر راه چاره بيفتد . اين مرد اکنون آمادگي لازم براي عبور از اين مشکلات را دارد. چرا که قلبش وسعت يافته و ديگر سنگيني مصائب برايش مثل گذشته نيست . او اکنون از گذشته خودش و از اطرافيانش بسيار قوي تر است و نشانه آن هم اين همه کاغذ و درخواست جديد بود که از من خواست در کفه ترازو ي آرزوهايش قرار دهم . راز ترازو همين است ! خداوند يا توفان زندگي تو را آرام مي سازد و يا نه برعکس توفان را شديدتر و سخت تر مي کند اما در مقابل تو را آرام مي سازد و قلب تو را مطمئن و اين توانايي را به تو مي دهد تا با آرامش از سخت ترين توفان ها به سلامت عبور کني . ترازو و راه دوم درخواست از خالق هستي را به ما نشان مي دهد.
|
|
+ موفقیت در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 1:19 توسط روانشناس موفق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| عکس دخترم پری خانم |
|
| پیوندها |
|
سایت تخصصی کارشناسی رسمی انجمن تخصصی موبایل MPJ |
|
RSS
|